!4Days ago


سلام

به وبلاگ گروه ما خوش امدید

 هر چیزی که بخواین میتونین تو وبلاگ پیدا کنید

نظر یادتون نره

امیدواریم موفق باشید و از وبلاگ ما لذت ببرید


Avazak.ir smili13 تصاویر زیباسازی وبلاگ (1)

   

چگونه با پيکان قراضه مخ بزنيم...؟

سلام یه مطلبی خوندم خیلی توپ بود خواستم برای شما هم بزارم البته با خیلی از جاهاش مخصوصا نکته اولش موافق نیستم ولی چون خیلی فان و باحاله میذارم دیگه.

نظر یادتون نره

فرض کنيد داريد توي خيابون رانندگي ميکنيد.يه دفعه چشمتون ميفته به يه ماشين خوشگل پرايد(البته همتون ميدونيد که پرايد 2 زار نمي ارزه اما چون معمولاً بهترين وسيله انتقال هلو هاي سطح شهر مي باشد بنا براين ما بش ميگيم ماشين خوشگل) خوب حالا يه کم اون قوه تخيل رو بيشتر به کار بندازيد و فکر کنيد که توي اون ماشين دو تا هلوي رسيده وآبدار نشستند و دارن غش غش مي گن و مي خندن!اگه يه کم ديگه هم فکر کنيد مي فهميد که در اون لحظه شما آرزو مکنيد که کاشکي يکي از اين هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض ميکنيم شما پشت فرمان يک پيکان سبز رنگ مدل 45 هستيد به آينه اش هم يک عدد CD آويزونه و پشت شيشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشوييد" خوب عکس العمل شما چيه در اون حالت؟ مسلمه ديگه به طرز عجيبي به شانس خودتون لعنت مي فرستيد، اما خوب نگران نباشيد من راهي بتون ياد ميدم که حتي با يه پيکان قراضه هم بتونين مخ جيگرترين دختراي تهران و يا ايران رو بزنيد.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپاريد:

1-اولاً هر جا که ديديد تعدادي دختر دارن از خنده غش و ضعف ميرن بدونيد که کارشون فقط براي تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هيچ دختري نيست که براي يه دختر ديگه اونقد جذاب و شيرين سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خيلي شورشو در اورديم ديگه حتي بابا ننه هم رو هم مسخره ميکنيم و مي خنديم اما دخترا اين جوري نيستن و هيچ وقت هيچ دختري نتونسته يه دختر ديگه رو از ته دل بخندونه! آخرين دختري که تونست يه دختر ديگه رو بخندونه وقتي بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون اين دو تا خيلي از هم بدشون ميومد وقتي که يکيشون مرد اون يکي از ته دل خنديد! پس نتيجه ميگيريم که خنده دخترا يعني اينکه خواهش ميکنم استدعا دارم يکي بياد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!

2-وقتي که توي يه ماشين تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشيد يکيشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشين راه نميفته ديگه IQ ! خوب دخترا راننده هاي خوبي نيستند و موقع رانندگي 80 درصد حواسشون به رانندگيه که يه وقت اشتباه نکنن.(الان ميگيد پس 20 درصد بقيه کجاست؟ بايد عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده ميکنن و به عبارت ديگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن ميشه 80 درصد و اون 20 درصد باقي مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و اين طوري نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکيلي اگه يه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کي مياد زن من و تو و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس بايد حواستون رو متمرکز کنيد رو اون يکي دختره و روي مخ اون کار کنيد که نتيجه بهتري بگيريد.

3-تا يه ماشين ديديد که توش دو تا دختر هستند سريع نريد کنارش و بخوايد شماره بديد به دو دليل:الف:اين روش قديمي شده و در ضمن اگه هم دختري بود که شماره بگيره چون ماشين شما پيکان مدل جواديسمه پس از شما شماره نميگيرن! ب:ممکنه تصادف کنيد چون در اون حالت ماشين هاي ديگه اي هم هستند که همزمان با شما اون ماشين خوشگل رو ديدن و چون اونها هم به روش قديمي عمل ميکنن پس سريع ميخوان خودشونو برسونن بهش و اولين کسي باشن که شماره ميدن و از اونجايي که تجربه نشون داده وقتي يه پسر يه دختر خوشگل ميبينه ديگه مخش از کار ميفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشينتون اونجا باشيد پس احتمال تصادف زياده!
بنابراين و با توجه به دو مورد فوق نتيجه ميگيريم که وقتي يه ماشين با دو تا جيگر زنده ديديد بايد سريعاً از محل دور شيد و فاصله رو زياد کنيد

4- مهمترين اصل در زدن مخ يه دختر آرامشه.البته ميدونم که ضربان قلب چه بخواي و چه نخواي ميره رو 1000 اما بايد جوري رفتار کنيد که طرف نفهمه شما استرس داريد.حتي الامکان مي تونيد واسه اينکه نشون بديد چقدر آرامش داريد در حال حرکت در ماشين رو باز کنيد و بپريد بيرون و اين نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خيلي وقتا اتفاق ميفته که وقتي يه ماشين رو به عنوان سوژه در نظر ميگيريد در همين حال يه ماشين ديگه هم پيدا ميشه و شما مي مونيد که از اين دو تا ماشين کدومشون رو انتخاب کنيد.راستش اين مشکليه که تا حالا خودمم راه حلي واسش پيدا نکردم ولي خوب شما ميتونيد در اين مواقع خيالتون رو يه کم راحت کنيد از اين بابت که من نويسنده هم سردرگم ميشم چه برسه به شما!

6- هيچ وقت وقتي که يه ماشين خوشگل ديديد سعي نکنيد که عمليات محيرالعقول انجام بديد و چه ميدونم سرعتو زياد کنيد و لايي بکشيد واينا... چون واقعاً لايي کشيدن يک پيکان سبز رنگ از بين چند تا پژو و پرايد و ماکسيما صحنه چندان خوشايندي نيست و اولين فکري که در اين حالت به ذهن بيننده خطور ميکنه اينه که احتمالاً راننده پيکان از ده اومده!

7-يه نکته خيلي خيلي مهم رو به خاطر بسپاريد و اون اينکه مطمئن شيد که اون دو نفري که توي ماشين پرايد نشستند و يکي از يکي خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پيشرفت علوم و فنون بعضي وقتا مادره از دختره جوون تر ميشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعي کنيد وقتي يه ماشين خوشگل ديديد صداي ضبط ماشينو زياد نکنيد که کل خيابون برگردن ماشين شما رو نگاه کنند چون ديگه اينکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زياد کنه واقعاً خز و خيل شده و در ضمن اين جوري ممکنه دافيه هم بپره به هر حال اونا دخترن ديگه مثل ما پسرا که نيستن، کارشون حساب و کتاب نداره...


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کرديد ميرسيم به مرحله اصلي يعني زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اينکه اونا پرايد يا 206 يا چه ميدونم يه ماشين درست و حسابي دارن و شما يه پيکان سبز رنگ و يا فوق فوقش يه پيکان بنفش متاليک که روي داشبوردش از اين سگا هست که کلشون تکون ميخوره!

به نظر شما اين کار شدنيه يا نه؟ اگر من بگم آره باور ميکنيد؟ درسته اين کار شدنيه اما خيلي سخته!

اصلا بابا جان ما توي زانتيا که ميشينيم به زحمت ميريم مخ يه دختره رو که عقب وانت نشسته ميزنيم اونوقت تو با يه پيکان سبز رنگ ميخواي مخ يه دختر جيگر بالا شهري رو بزني؟ برو بابا برو روتو کم کن!!

به این میگن حال گیری!

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.

پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون:

روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

ایول به دختره خوشم اومد!

100% فمینیستی (آقایون نخونن)


چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ 
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ 
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟ 
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ 
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ 
با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ 
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟ 
توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟ 
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ 
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و 
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟ 
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟ 
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ 
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟ 
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ 
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

مراسم عروسی!!!!!!!!!

ندر حکايت جشن با شکوه عروسي

بادا بادا مبارک بادا ايشالا مبارک بادا

در چنين روز خجسته و ميمون و شامپانزه اي همه دارن خودشونو هلاک مي کنن ، مادر زن و مادر شوهر که معلوم الحال هستند ،هر دو تو فکر اينن که چه جوري پوز همديگرو بزنن و بين فک و فاميل همديگرو ضايع کنن . پدر زن و پدر شوهر هم که آخر مرام ، اند رفاقت ، تيريپ صفا ، مشغول لاف زدن در مورد کسب و کارشونن . گاهي اين ميزنه پشت اون و اون تو دلش مي گه : مرديکه الاغ ... و گاهي اون مي زنه رو

 

شونه اين و اين تو دلش مي گه : مرديکه يابو ...... عروس و داماد عاشقانه زل زدن تو چشم هم و دست همديگرو محکم گرفتند و بين جمعيت که دارن خودشونو هلاک مي کنن ، آروم آروم تکون مي خورن ( انگاررو ويبرن) گاهي داماد يک آه حسرت بار مي کشه و عروس از خجالت مثل لبو مي شه و گاهي عروس چشماشو خمار مي کنه و داماد قلبش تاپ تاپ مي کنه و مي افته کف پاش . خاله شهين و عمه مهين و زن دايي پري و زن عمو زري و اره و اوره و شمسي کوره ، دارن در مورد آخرين مد لباس و کفش مخ همديگرو مي زنن و گاهي اوقات هم واسه خالي نبودن عريضه طلاهاشونو به رخ هم مي کشن ، عمه مهين

: واي چه گرمه ، اين گردنبند الماس هم که 1 کيلو وزنشه ، گردنم داره مي شکنه ، هي به اين اسفندياري گور به گور شده مي گم انقدر واسه تولدم جواهر نگيرا ولي اين مرد حرف حاليش نيست که !!!!! و خاله شهين که حسابي لجش در اومده و حسادتش گل کرده مي گه : وا مهين جون چه جوري با اين شوهر بي سليقه سر مي کني تو ، اين که ديگه گردنبند نيست ، قلادس عزيز دلم ....

: مادر بزرگ داماد که وحشتناک جو گير شده ، در حالي که پيژامشو گذاشته تو جورابش و سر تا پاشو حنا بسته ، هي مي پره وسط مهمونا تا برقصه ، هي نوه نتيجه ها مي يان مي برنش کنار و ميگن : عزيز جون اين حرکات موزون واسه قلبتون ضرر داره و هي عزيز جون مثل ذرت بو داده مي پره وسط ، تازه به همين حد که قانع نيست ، در حالي که با شدت تمام دنده عقب مي رقصه ، دستاشو مي بره به آسمون و رو به داماد مي گه

: : ننه گوربونت برم من ، بعد تو اين هاگير واگير به طور ناغافل دستاشو مي زاره دوطرف صورت داماد و هي مي چرخونه اين ور مي چرخونه اون ور و شالاپ و شلوپ ، اينور تف مي ماله ، اون ور تف مي ماله ، بعد دستشو مشت مي کنه و در حالي که با تمام وجود مي کوبه تو سينه خودش به عروس خانم مي گه : ننه کرمت خوابيد؟ بيا اينم شاخ شمشادمون که دو دستي داديمش به تو !!! کوفتت بشه! از بچت بکشي الهي!!! و يه چشم غره مشتي هم به عروس خانم مي ره

: مادر بزرگ عروس که خيلي خفن غيرتي شده و خونش به جوش اومده ، يه هزار تومني از تو جورابش در مياره و مثل تارزان مي پره وسط که مثلا" شاباش بده . اول مياد سمت عروس ، عروسو مي گيره بغلش و با گريه و زاري (تيريپ گريه) وسط مهمونا داد ميزنه که : واي خدا، نون و پنير آوردن دخترمون رو بردن ، نون و پنير ارزونيتون دختر نمي ديم بهتون .

: خلاصه به همت فک و فاميل زيپ دهن مامان بزرگ عروس خانم بسته مي شه . مادر بزرگ بعد از اين حرکات نمايشي و رزمايشي ، هزار تومني رو صدقه سر عروس خانم مي چرخونه و مي زاره کف دست آقا داماد بنده خدا (بيا ، هي بگو من زن مي خوام ، ببين آخر و عاقبتت اينجوري مي شه بنده خدا ، از من گفتن بود ، نگي نگفتي ها!!!) داماد هم که جا خورده و پيش رفيقاش و فک و فاميلاش ضايع شده ، واسه اينکه کم نياره و مردونگي به خرج بده ، خم مي شه و دست مادر بزرگ عروس خانم رو مي بوسه . مادر بزرگ هم که احساساتش به جوش اومده در حالي که همچنان گريه مي کنه مي گه :

: ننه جون، دخترمثل دسته گلمون رو سپرديم به دست تو ، جون تو و جون اون ، واي به حال خودت و جد و آبادته اگه يه مو از سر دخترکمون کم بشه ..... و اين بار نيز فک و فاميل با تلاش بي وقفه و با هزار بدبختي مادر بزرگ رو از صحنه خارج ميکنن و مي برن مي شوننش رو صندليش

تو اين هاگير واگير پدر داماد دنبال برادر داماد (پسر کوچيکش) مي گرده ولي پيداش نمي کنه ، اين ور و مي گرده ، اون ورو مي گرده ، ولي نه خبري از برادر کوچيکه نيست که نيست، پدر داماد ديگه به ذهنش نمي رسه که بره ته باغ و تو گلخونه رو بگرده . بعد از نيم ساعت سر و کله داداش کوچيکه در حالي که کبکش خروس مي خونه پيدا مي شه . صورتش يه خورده قرمزه ، به به به عجب رژلب خوش رنگي بوده لامصب !!! (يادم باشه شمارشو بپرسم از خانم)

: خواهر عروس بيچاره ديگه خل شده ، تا حالا انقدر پسر خوش تيپ و با حال يه جا نديده بود ، انقدر به اين پسر به اون پسر زل زده ، چشاش مثل وزغ ورقلمبيده و زده بيرون و بگي نگي يه کوچولو هم قرمز شده . گاهي مي ره تو نخ اين پسره و گاهي به اون يکي راه مي ده . الهي بميرم براش که انقدر سر در گمه !!!

: خلاصه ، همه ول معطلن. موقع شام شده ديگه . عروس و داماد بايد برن سر ميز واسه فيلمبرداري . دست همديگرو گرفتن و خرامان خرامان در حالي که توي يه عالم ديگه هستن مي رن سر ميز . فيلمبردار هم مچلشون مي کنه ...... – از اين ور بياييد...... بشقاب برداريد.....اه نه بابا 1 قاشق بستونه ..... چه خبره 2 تا نوشابه برداشتيد ، يکي کافيه .... حالا از اين ور .... حالا بچرخيد ... نه نشد ، دوباره از اول ... آقا داماد يه قاشق غذا بزار دهن عروس خانم .... عروس خانم لطفا" به جهت حفظ منافع ملي ميهني بانوان ، آبروداري کن

و دهنتو کمتر باز کن .... آهان ... حالا شد.... خلاصه عروس داماد تمام امواتشون مي ياد جلوي چشمشون تا يه لقمه شام بخورن . بعد نوبت مهمونا مي شه !!!! همونايي که تا 2 دقيقه پيش اند کلاس بودن و واسه هم کري مي خوندن و پوز همديگرو مي زدن ، تا مي گن بفرمائيد شام ، مثل قوم تاتار حمله مي کنن . مثل نديد بديدا مي ريزن سر ديس غذا ها ، يکي از هولش برنج مي کشه و تالاپ يه قلمبه ژله مي ريزه روش ،

: يکي ديگه نمي دونه چيکار کنه و چي برداره ، سالاد و با ظرفش مياره سر ميز خودش و ...... ديگه تا تهش معلومه ديگه...

: بعد که همه به حد مرگ و اندازه 2 روزشون خوردند و شام تموم شد ،خواننده که شوخيش گرفته يهو بي مقدمه مي گه : خوشگلا بايد برقصن، خوشگلا بايد برقصن !!! آقا جمعيته که هجوم مياره وسط (عجب اعتماد به نفسي ، خوش به حالشون ) د برقص . خلاصه ديگه ساعت 2 نصفه شب شده ، صاحب عروسي به .... خوردن افتاده که بريد خونتون بابا ، جون مادرتون بريد ديگه ، هزار تا کار داريم . ولي نه همه تازه گرم شدن

. ساعت 3.30 بامداد يهو يه نفر از بيرون مثل شصت تير مي پره وسط مجلس و داد مي زنه : کميته ، کميته ، واي واي واي حالا ديدنيه ، همه دنبال سوراخ موش مي گردن ، معلوم نيست کدوم شير پاک خورده اي زنگ زده 110. برادران غيور نيروي انتظامي، با هيبت فراوان وارد مجلس مي شن . آقا ، کراواته که ريخته زمين ، روميزيه که سر خانم هاست

: . برادران نيروي انتظامي در کمال ادب و تواضع از مهمانان عزيز در خواست مي کنن که مثل بچه آدم و با زبون خوش و با پاي خودشون ، تشريف بيارن و سوار ميني بوس بشن . رو ميني بوس نوشته :

مبداء : عروسي............ ..... مقصد : کلانتري ............ .. " در بستي"

: ديگه آخرشم که مي تونيد حدس بزنيد ، مي رن پاسگاه به صرف کله پاچه و يه استراحت کوتاه و ........

متن و ترجمه اهنگ Modern Talking - I'm no Rockefeller

Modern Talking - I'm no Rockefeller Lyrics

 

C'est I'histoire de I'amour
Je t'aime
Je suis fou de toi
Je t'embrasse

I saw her eyes-like rain in May

چشمانش رو که مثل بارون ماه میب بود رو دیدم
A Paris-night-Champs-Eliyesee

یک شب در فرانسه در چمپس الیسی
A flickering night-an old cafe

شبی درخسان و کافه ای قدیمی
Oh should I run away?

آه باید فرار کنم
A one night stand, a small hotel

یک شب اقامت در یک هتل
She broke my heart, heaven and hell

اون قلبم رو شکست، بهشت و جهنم
I was so wrong, she knew it all

در اشتباه بودم، ولی اون اینو میدونست
Now I`m waiting for her call

و حالا منتظر تماسشم


Baby,I`m no Rockefeller

عزیزم من که راک فلر نیستم
I`m no fortune teller

من که طالع بین نیستم
I don`t promise you my heart

من که قول نمیدم قلبم برای تو باشه
Baby,I`m no Rockefeller

عزیزم من که راک فلر نیستم
Baby but I tell ya

عزیزم ولی میگم که
We can try a brand new start

میتونیم شروع تازه ای داشته باشیم


Oh I swear to you(I swear to you)

آه، بهت قول میدم
I`ll never make you blue(I make you blue)

هیچوقت عشقت رو سرد نمی کنم
You are always in my heart, for sure

و قطعا همیشه در قلب من خواهی بود

 

Mon cher, qu'est-ce que tu fais avec mon coeur?
Recherche-moi je t'attendrai


I took the plane to JFK

بلیط هواپیمایی رو گرفتم که به فرودگاه جان اف کندی برم
An endless flight,I have to say

پروازی بی پایان، باید بگم
I miss that girl,more than my life

دلم خیلی برای اون دختر تنگ میشه، خیلی بیشتر از زندگیم
Will this love survive?

آیا این عشق پایان خوبی خواهد داشت؟
Back to the plane,to Charles De Gaulle

بر می گردم به هواپیما، به جارلز دو گاله
She was my heart,she was my soul

اون قلب من بود، اون روح من بود
I know for sure,she`s good to me

اتمینان دارم که اون خیلی مناسب منه
The rest is history

بقیش داستانه

 

Baby,I`m no Rockefeller

عزیزم من که راک فلر نیستم
Baby but I tell ya

عزیزم ولی میگم که
We can try a brand new start

میتونیم شروع تازه ای داشته باشیم


Oh I swear to you(I swear to you)

آه، بهت قول میدم
I`ll never make you blue(I make you blue)

هیچوقت عشقت رو سرد نمی کنم
You are always in my heart, for sure

و قطعا همیشه در قلب من خواهی بود

Mon amour
C'est I'amour de ma vie

Je cherche en toi un peu d'amour
Je t'aime mon cher

 

Baby,I`m no Rockefeller

عزیزم من که راک فلر نیستم
Baby but I tell ya

عزیزم ولی میگم که
We can try a brand new start

میتونیم شروع تازه ای داشته باشیم


Oh I swear to you(I swear to you)

آه، بهت قول میدم
I`ll never make you blue(I make you blue)

هیچوقت عشقت رو سرد نمی کنم
You are always in my heart, for sure

و قطعا همیشه در قلب من خواهی بود

دوستی های جدید

ناظممون جلوم وایساده با ترس به کفشاش نگاه میکنم زیر چشمی میپامش داره گوشی رو چک میکنه

میگه:از تو توقع نداشتم تو که شاگرد خوبی بودی.واقعا که تو این دوره زمونه هیچ کس رو نمیشه شناخت زنگ بزن بگو مامانت بیاد نمره

 انضباطت هم از 17 حساب میشه.

میگم چشم و میام بیرون حرفای ناظممون رو به هیچ جام حساب نمیکنم اصلا برام مهم نیست.

2 ماه بعد:

میشینم پیش دوستم ملیحه و میگم :واسه اولین بار از یه پسره خوشم اومده کمکم میکنی باهاش دوست شم؟

با قیافه جدی بر میگرده و میگه:برو گمشو بابا خودم کم بدبختی دارم به من چه؟

میگم:واقعا که! خوب بود وقتی گوشیت رو بهم دادی و من جای تو تنبیه شدم و نمره انضباطم کم شد میگفتم به من چه.

دوستم گفت:میخواستی نگی مگه مجبورت کردم؟

هیچی نمیگم و فقط سرم رو میندازم پایین و میرم و زیر لب به رفاقت های این زمونه میخندم.

متن های خودم

میشینم رو کاناپه و الکی هی به عکسای گوشیم نگاه میکنم.

صدای پاش رو میشنوم قفل رو تو در میچرخونه و میاد تو .

میگم:باز نعشه ای نه؟گفته بودی این دفعه اخرته.

-به جون مریم فقط یه ذره کشیدم اصلا حالم خوب نبود.

میگم باشه چمدونم که از قبل اماده کردم رو برمیدارم و قبل از اینکه جلوم رو بگیره از خونه میزنم بیرون.

همینطور که گریه میکنم تا سر کوچه میرم که خواهرم رو میبنم و میگه:

دیدی بهت گفتم.

سرم رو با شرمندگی بالا میارم و به مردی که کنارشه میگم:اقا شما مطمئنین تو کمپتون خوب میشه ؟تمام امیدم به شماست.

میگه:بله شما هم جای خواهر ما خیالتون راحت.

میگم :پس قبل از اینکه ببرینش این چمدونم رو هم بذارین تو ماشینتون توش لوازمشه اخه اون یه روزی خیلی رو لوازمش حساس

بود.

سرم رو میندازم پایین و میگم:همون روزایی که من عاشقش شدم.

خدایا ممنون!

سعی میکنم رو درسم تمرکز کنم دوباره متن رو میخونم جاذبه های اسیا دیوار چین معابد...

وای نه دوباه خواهرم میزنه به در و میگه :تو رو خدا در رو باز کن.

دیگه داره گریم میگیره اخه من چه گناهی کردم که باید خواهر رو برادر کوچیک داشته باشم.اه اه اه

گوشام رو میگیرم و دوباره میخونم ولی بازم صدای دادش میاد.

داد میزنم:برو گمشو من درس دارم باهات بازی نمیکنم.

اما اون بازم در میزنه دیگه قاطی میکنم میرم در رو باز میکنم و چشمام رو میبندم و میگم:

نمیفهمی گمشو یعنی چی؟ازت بدم میاد باهات بازی نمیکنم تو مزاحم منی نمیخوام خواهر کوچیک داشته باشم ازت متنفرممممممممممممم

اما اون هیچی نمیگه پایین رو نگاه میکنم و میبینم که یه سینی پر از کیک و ابمیوه دستشه میگه:

اینا رو با مامان واست درست کردم گفتم درس میخونی خسته میشی.

میشینم روی زمین و سینی رو ازش میگیرم و محکم بغلش میکنم و میگم:خدایا ممنون که یه خواهر کوچولو بهم دادی.

پارت 45

اینم پارت 45 

برای کسایی که تو انجمن نخوندن.

ادامه نوشته

پارت 44

سلام بچه ها!

چون انجمن واسه چند روز بسته شده پارت 44 و 45 داستان رو اینجا گذاشتم!

نظر یادتون نره ها 

اینم پارت 44:

ادامه نوشته

ارزششو داشت؟

تو بغلم میکنی و میگی باور کن رفتنم به نفع هر دومونه.

بهم میگی که داری این کار رو برای هر دومون انجام میدی تا زندگی بهتری داشته باشیم.

بغلم میکنی و منم میخندم  چون دوست دارم و نمیتونم از دستت ناراحت بشم.

ولی حال تمام عشقم تبدیل به نفرت ازت شده.

الان میفهمم تو فقط به خاطر خودت رفتی.

رفتی تا شاد باشی ولی به چه قیمتی؟

واقعا ارزششون داشت؟ارزش اینکه منو تنها بذاری؟

من هر روز دارم زجر میکشم حتی اگه ازت متنفر هم باشم بازم چیزی عوض نمیشه.

تو برنمیگردی تو خوشحالی و من غرق در اشکم.

ولی بازم بهم میگی که دوسم داری چطوری توقع داری حرفتو باور کنم؟

تو منو توی دریایی از غصه ها تنها گذاشتی وقتی بهت نیاز دارم کنارم نیستی و بازم میگی دوست دارم؟

اما من خیلی احمقم نه؟با وجود تمام اینها وقتی میگی دوسم داری باور میکنم.

میبخشمت و بهت دوباره فرصت میدم

دوباره و دوباره و دوباره...

چون دوست دارم چون نمیتونم بیخیالت بشم.

کاش تو هم منو همین اندازه دوست داشتی.

کاش منم این اندازه دوست نداشتم.

کاش و کاش و کاش...

خلاصه سریال ترکیه ای هزار و یک شب binbir gece

 

این سریال در رابطه با دختری به نام شهرزاده که سالها پیش ازدواج کرده و یه پسره 4 ساله به نام کان داره و وقتی که پسرش بدنیا

اومده شوهرش فوت کرده

کان سرطان خون داره و منتظر پیوند مغز استخوانه شهرزاد هم که یه مهندسه در یک شرکت مهندسی پیش دوستش(بینور)کار پید

ا میکنه البته نمیگه که بچه داره چون از شروط استخدامه

بعد از چند قسمت مشخص میشه که پسر شهرزاد داره میمیره و باید فورا عمل بشه و برای عملش پول زیادی لازمه شهرزاد از همه

کمک میخواد و هر کاری که میتونه انجام میده حتی به در خونه پدر شوهر سابقش(پدر بزرگ کان)که شهرزاد رو به عنوان عروسش

 قبول نداره میره و التماس میکنه ولی پدر شوهرش با وجود اینکه خیلی ثروتمنده هیچ کمکی نمیکنه

در اخر شهرزاد تصمیم میگیره که از رئیسش بخواد که این پول رو بهش قرض بده وقتی به رئیسش(اونور)میگه اونور میگه در

ازای یک شب با من بودن این پول رو بهت میدم در ابتدا شهرزاد بدجوری دعوا میکنه و کلی گریه میکنه و لی میفهمه دیگه هیچ

راهی نیست قبول میکنه به شرط اینکه هیچ کس چیزی نفهمه.

خلاصه شهرزاد این کار رو میکنه و عذاب وجدان سنگینی میگیره ولی در عوض جون پسرش رو نجات میده ولی بعد اون شب

 اونور که از تمام زن ها متنفره عاشق شهرزاد میشه و بهش درخواست ازدواج میده و میگه الان جواب نده من هزار و یک شب مثل

شاه شهریار منتظر میمونم تا تو بهم پاسخ مثبت بدی

بعد از اون اونور و شهرزاد کلی سفر کاری با هم میرن و خیلی بهم نزدیک میشن اونور میفهمه که شهرزاد یه پسر داره و خیلی

 خوشحال میشه اخه تو یه قسمت سریال اونور حرف قشنگی میزنه به دوستش کرم که از بچگی با هم بزرگ شدن و اتفاقا اونم

شهرزاد رو دوست داره میگه:هر زنی میتونه بچه به دنیا بیاره ولی هر زنی نمیتونه مادر باشه مادر بودن مقدسه

خلاصه کان(پسر شهرزاد) اول از اونور متنفره ولی بعد یه مدت خیلی بهم نزدیک میشن و شهرزاد هم میره محضر و با اونور

ازدواج میکنه جالب اینه که کان به اونور میگه بابا و خیلی خیلی دوسش داره کرم هم عاشق بینور دوست شهرزاد میشه و با اون

ازدواج میکنه ددر ضمن اونور میفهمه که از نامزد قبلیش یه دختر داره به نام نیلوفر شهرزاداولش خیلی ناراحت و عصبانی میشه

ولی بعدش نیلوفر رو به عنوان دخترش میپذیره و خیل یباهاش خوب میشه

توی داستان اتفاقای زیادی میفته شهرزاد با پدر شوهر سابقش خوب میشه بینور حامله میشه و یه دختر به نام ندا که قبلا با شوهر

سابق شهرزاد نامزد بوده سر و کلش پیدا میشه و میخواد انتقام بگیره ...

شهرزاد میفهمه که حامله است و این موضوع رو به شوهرش میگه و کلی خوشحال میشن بعد هم تصمیم میگیرن یه جشن عروسی

بگیرن(یعنی شهرزاد میگه من جشن میخوام!)توی جشن عروسی ندا کاری میکنه که بچه شهرزاد سقط بشه

ندا از هر طریقی به شهرزاد اسیب میرسونه و همچنین به کرم نزدیک میشه کرم هم که خیلی با زنش(بینور)مشکل داره با ندا دوست

میشه (کرم برای این با بینور مشکل داره که بچه ی بینور مرده به دنیا اومد و بینور دائم الخمر شده)

وقتیکه ندا از طریق کرم راز بزرگ شهرزاد(همینکه با اونور رابطه داشته)رو میفهمه این راز رو به همه میگه .

شهرزاد وقتی میفهمه که همه رازش رو فهمیدن از دست اونور عصبانی مشه و ترکش میکنه و به یه شهر دیگه میره تا کسی پیداش

 نکنه.کان و نیلوفر کلی گریه میکنن ولی شهرزاد کان رو با خودش میبره.

اونور هم خیلی ناراحت میشهو مدت زیادی همینطور میگذره و هر کدوم زندگی هاشون رو جدا از هم شروع میکنن شهرزاد به شهر

برمیگرده مدرسه کان رو عوض میکنه شغل جدید و دوستای جدید پیدا میکنه و با یکی از همکاراش دوست میشه.

شهرزاد تصمیم میگیره تا با همکارش ازدواج کنه اما کان این رو نمیخواد و میگهه بابام رو میخوام(همون اونور رو میگه)

شهرزاد از طری بینور میفهمه که اشتباه فهمیده بوده و اونور هیچ وقت رازش رو به کسی نگفته بلکه این کرم بوده که خودش فهمیده

و به ندا گفته.شهرزاد تصمیم میگیره با اونوراشتی کنه ولی نمیشه و کلی با هم دعوا میکنن.

در اخر شهرزاد میخواد با همکارش ازدواج کنه که روز عروسی کان گم میشه شهرزاد دنبالش میگرده و اخر پیش اونور پیداش

 میکنه کان و نیلوفر طبق نقشه قبلی (چه بچه های باهوشی)جفتشون رو اشتی میدن وهمه به خوبی و خوشی زندگی میکنن!

 

این سریال به مدت 2 سال در ترکیه پخش شد و واقعا ترکوند وجود بازیگر های معروف توی اونو زیبایی داستان باعث جذب

وخاطب هایزیادی شد نکاتی که این سریال رو جالب کرد این بود که توی این سذیال برای اولین بار در تاریخ ترکیه یه سریال به

صورت پخش مستقیم یا زنده پخش شد که همون قسمت عروسی شهرزاد و اونور بود !

یه موضوع دیگه این بود که شخصیت های اصلی فیلم اونور و شهرزاد توی جریان سریال با هم دوست شدن و ازدواج کردن .

این دو تا بازیگر واقعا زوج خوشبختین و خیلی به هم میان تو اخرهای سریال بازیگر نقش شهرزاد(وای تا دیروز اسمش یادم

بودها!)حامله شد و این زوج صاحب یه بچه گوگولی هم شدن و خوشبختیشون کامل شد.

اینم خلاصه این سریال امیدوارم خوشتون اومده باشه

نظر یادتون نره

اعضای سرشناس خانواده خون آشام‌ها‎! ‎

 

 خاطرات ظلمت
زمانی بود که دارو دسته خون آشام‌ها فقط منحصر به ژانر ترسناک بودند و هر کسی می‌توانست با اجتناب از این قبیل فیلم‌ها و کتاب‌ها، خیال خودش را از بابت مواجه نشدن با جناب خون آشام راحت بکند. اما امروزه، خون آشام‌ها تقریبا به همه جا سرک می‌کشند و شما در ژانرهای فانتزی (در
هری پاتر اسم 5 خون آشام آمده، در جلد 2 هری و هرمیون کتاب «سفر با خون آشام‌ها» را می‌خوانند و در جلد 3 نوشتن مقاله‌ای درباره خون آشام‌ها جزو تکالیف درس مقابله با جادوی سیاه آن‌هاست) علمی – تخیلی (مثلا در «اسم من افسانه است» خون آشامی ویروس دارد یا در «خون حقیقی» تکنولوژی ساختن خون مصنوعی به کار خون آشام‌ها می‌آید) و حتی در ملودرام‌ها در «بلندی‌های بادگیر» هیثکلیف به خدمتکار خانه‌اش مشکوک است که آیا او هم یک خون آشام است؟) هم با این موجودات دندان دراز روبه‌رو می‌شوید. ظاهرا چاره ای جز پذیرفتن حضور آن‌ها نیست و تنها راه،‌ دانستن بیشتر درباره آن‌هاست. ما این جا برایتان فهرستی از معروف‌ترین خون آشام‌هایی که ممکن است در فیلم‌ها یا کتاب‌ها به آن‌ها برخورد کنید را برایتان تعریف کرده ایم تا اولا بفهمید که تمام خون آشام‌ها، در یک دانه دراکولا منحصر نمی‌شوند و باید بیشتر از این حرف‌ها مواظب بود و در ثانی، ‌بدانید که به جز برام استوکر، نویسندگان دیگری هم بوده اند که زحماتی هم کشیده اند.
لیست خون آشام‌های معروف را به دو دسته تقسیم کرده ایم: آن‌ها که داستانشان ریشه در تاریخ دارد و ما به ازای خارجی هم دارند و آن‌هایی که کاملا تخیلی هستند. درباره
دمفیر‌ها (خون آشام‌هایی که حاصل وصلت یک خون آشام و یک انسان هستند) و همین طور شکارچیان خون آشام‌ها هم چیزهایی خواهید خواند. دانستن این نکته هم قبل از شروع ضروری است که تمام این خون آشام‌ها، اول سر و کله شان در صفحات رمان‌ها پیدا شده و بعد به پرده نقره ای مهاجرت کرده اند. ظاهرا نویسنده‌ها ذهن ترسناک تری دارند تا سینماگرها.

 

خون آشام‌های تاریخی

کنت دراکولا
ولاد سوم ( 1476-1431) فرمانروای والاشیا (بخشی از رومانی امروزی) بود. اهمیت ولاد در تاریخ، یکی به خاطر مقاومتش در برابر سلاطین عثمانی است و یکی هم به خاطر مجازات‌های بسیار سنگین و عجیب و غریبش. به همین دلیل به او «ولاد دراکولا» ‌می‌گفتند. «دراکولا» یعنی پسر اژدها. ولاد چون بیماری پروفیا (حساسیت به نور) داشت،‌کمتر در انظار حاضر می‌شد و در جنگ هم روی سرش چتر می‌گرفتند.
سال 1897 برام استوکر از روی این شخصیت تاریخی، کنت دراکولا را خلق کرد. ما هرگز نام کوچک دراکولا را نمی‌خوانیم. همین قدر می‌دانیم که او کنت منطقه ای در رومانی به اسم ترانسیلوانیا است. در جوانی، در مدرسه ای به اسم شولو مانس،‌
جادوی سیاه یاد گرفته. یک بار در حوالی دانوب سپاهیانی را علیه ترکان عثمانی رهبری کرده و همانجا جادوگری اش لو رفته و او را در تل عظیمی از هیزم سوزانده اند. اما او با قدرت‌های شیطانی اش به این دنیا بازگشت و الان برای ادامه حیات، نیاز به مکیدن خون دارد. او شب‌ها به شکار می‌رود و از قدرت‌های جادویی‌اش (مثل قدرت پرواز) استفاده می‌کند. دراکولا، بسیار خانواده دوست است و سه زن دارد که مثل خود او از دنیای مردگان برگشته اند و با او به امر خون آشامی مشغولند. البته او به این سه زن بسنده نمی‌کند و در نسخه بدل‌های داستان، اقدامات دیگری هم انجام می‌دهد.
به جز شاهکار برام استوکر،‌84  رمان درباره دراکولا هست که یکی از نمونه‌های جدیدش به نام
«‌مورخ» نوشته الیزابت کاستووا به فارسی ترجمه شده است.

 

راسپوتین ( 1916- 1869) آخرین شخصیت تاریخی است که اسمش به خون آشامی در رفته. البته راسپوتین نه از نور می‌ترسید نه رنگش پریده بود. خیلی هم سرحال و با قوه بود، اما هر چه باشد در کارتون «آناستازیا» او خون آشام شده.


ژیل درای (1440-1404) شوالیه فرانسوی که در آخر عمر متهم به کشتن دو پسر بچه و طبعا به همین دلیل، محاکمه و اعدام شد. معمولا در فیلم‌ها به عنوان وردست دراکولا حاضر می‌شود. ایده تبدیل شوالیه به خون آشام را در دو رمان دیوید گمان («شوالیه بد نام» و «تولد یک قهرمان») می‌توانید بخوانید.

 

کنتس دراکولا یا کنتس خون آشام
الیزابت بتوری 1614-1560) کنتس منطقه ای در مجارستان، در زمان حیاتش به این دلیل محاکمه شد که 80 خدمتکارش را مورد آزار و اذیت‌هایی (از قبیل سوزاندن دست و پا یا جراحی‌های عجیب و غریب) قرار داده بود که همگی‌شان کشته شدند. به همین دلیل او چهار سال آخر عمرش را در زندان گذراند.
از روی شخصیت بتوری، ‌یک نویسنده مجار در سال 1729 یک کنتس خون آشام خلق کرد. این کنتس بی نام ( که نویسندگان قرن بیستمی برای پیوند دادنش با دراکولا، آن دو را به عقد ازدواج هم در آوردند و شد
کنتس دراکولا) برخلاف بقیه خون آشام‌ها که برای زنده ماندن خون دیگران را توی شیشه می‌کنند، برای جوان و زیبا ماندن با خون دختران جوان دوش می‌گیرد. بعد از دراکولا، کنتس بیشترین تعداد فیلم خون آشامی را بازی کرده و 33 فیلم دارد.

 

خون آشام‌های داستانی
کارمیلا: این خانم،‌ سومین خون آشام معروف ادبیات و سینما است که به خاطر علاقه ژاپنی‌ها به داستان شهرت پیدا کرده. داستان او را یک نویسنده انگلیسی در 1872 ( یعنی 17 سال قبل از دراکولای برام استوکر) نوشت و دراین داستان، نمونه ای متفاوت از خون آشام زن (نسبت به کنتس) را معرفی کرد. برخلاف کنتس، کارمیلا بسیار منزوی و درونگراست. از خونخواری خودش بدش می‌آید، انحرافات جنسی هم دارد. بر خلاف دراکولا از سگ بدش می‌آید و دور و برش پر از گربه است. خودش هم موقع حمله به دخترهای جوان، به شکل گربه در می‌آید. این ایده مورد علاقه کمیک‌های ژاپنی است. در فیلم‌ها و کمیک‌های جدید کارمیلا برای این که بهتر بتواند قربانی‌ها را انتخاب کند، به دبیرستان دخترانه می‌رود. دشمن اصلی او «شکارچی D» است.

 

کنت اورلوک: ماجرا این بود که 1922 که مورانو می‌خواست «نوسفراتو» را بسازد، بیوه برام استوکر زنده بود و نگذاشت که از اسم دراکولا استفاده کند (البته قبل از این تاریخ فیلم‌هایی درباره دراکولا ساخته شده و معلوم نیست این خانم چرا فقط به مورانو گیر داد) برای همین اسم خون آشام فیلم را گذاشتند «اورلوک». او خون آشام شهر ویزبورگ آلمان است و چنان حساسیتی به نور دارد که آخرش از آفتاب دم ظهر می‌میرد.

 

شکارچیان خون آشام‌ها

ون هلسینگ شکارچی
علاوه بر خود خون آشام‌ها، یک پای دیگر فیلم‌ها و داستان‌های این ژانر،‌ شکارچی‌های خون آشام هستند که تقابل جبهه خیر یا شر را نمایندگی می‌کنند. فقط در «‌دراکولای» برام استوکر 5 شکارچی هست. برای یک خون آشام معروف‌ترین این شکارچی‌ها، آبراهام ون هلسینگ، پزشک دانمارکی است که 44 فیلم درباره اش ساخته شده و توی این ژانر،‌ بعد از دراکولا رکورددار است.
طبق اطلاعات برام استوکر، ون هلسینگ پزشک است، به کشف رمز و حل معما علاقه دارد. با دیدن حروف اختصاری (مثلا
dr برای دکتر) کیف می‌کند. قدبلند است و همیشه ردا یا بارانی بلند تیره تنش است. در بعضی فیلم‌ها اسم کوچک او را تغییر داده اند (مثلا در «‌ون هلسینگ» 2004 اسمش گابریل است- به هر حال یک اسم مذهبی است) که بعضی تفسیر کرده اند، این‌ها برو بچه‌های ون هلسینگ بزرگ هستند. از بین بچه‌هایش، یکی هم دختری است که در چند تایی از فیلم‌ها، دراکولا عاشقش می‌شود و دست ون هلسینگ را توی پوست گردو می‌گذارد که آیا بدهد، یا ندهد؟ به هر حال، ون هلسینگ بزرگترین دشمن دراکولا و امید همه خون داران است.

بلید (دمفیر)
طبق قاعده، بچه یک خون آشام زن، حتما خون آشام می‌شود ولی اگر خون آشام مرد با یک زن معمولی ازدواج کند، بچه اش نیمی خون آشام یا
«دمفیر» از آب در می‌آید. دمفیر‌ها به نور حساسیتی ندارند و شدت نیازشان به خون، به اندازه یک خون آشام نیست ولی بالاخره یک دمفیر هم باید برای خودش کاری بکند. این کار و این تصمیم، یعنی انتخاب بین خون آشامیت یا مثلا تغذیه از خون حیوانات. در اکثر فیلم‌های سینمایی،‌ ما از وجود دراکولا به بچه‌اش می‌رسیم اما در کمیک‌ها برعکس، از دمفیر به پدر خون آشام (که غالبا یکی جز دراکولاست) می‌رسیم. معروف‌ترین دمفیر دنیای کمیک، که فیلم هم شده «‌بلید» است. دمفیر سیاهپوستی که اول خواننده جاز در لندن است و بعد که پی به ماهیت خودش می‌برد تصمیم می‌گیرد برای پاک کردن سابقه ننگینش، بزند توی کار شکار خون آشام.

منبع: هفته نامه  همشهری جوان/ شماره 

(الماس)  مصطفی سندل

Tash (الماس)

مصطفی سندل

Seni aşkıma inandırmak
İçin daha ne yapmalıyım
Şaşırdım ben kendimi
Kanat takıp uçmalımıyım

Söylenecek söz kalmadı
Ne desem olmadı
Yoksa şekil değiştirip
biraz susmalımıyım

Denizleri ateşe versem
Yıldızları yere indirsem
Yinede gelmezmisin sözüme
Dünyayı tersine döndürsem

Bak böyle bir aşk karşısında
Kayıtsız kalırsan
Tanrı seni bağışlamayacak
Başımıza taş yağacak


برای اینکه عشقم نسبت به تو رو بهت ثابت کنم دیگه باید چیکار کنم؟

متعجبم باید چیکار کنم که خودم رو ثابت کنم باید پرواز کنم؟

حرفی برای گفتن نمونده

 هر چیزی گفتم فایده نداشته

نکنه باید خودم رو تغیر بدم(شکلم رو عوض کنم)و تو رو گول بزنم؟

اگه دریاها رو اتیش بزنم

اگه ستاره ها رو پایین بیارم

بازم به خاطر من نمیای؟

حتی اگه دنیا رو برعکس بچرخونم؟

نگاه کن اگه در مقابل یه همچین عشقی دووم بیاری

خدا تو رو رها نمیکنه روی سرمون الماس میذاره(به ما مقام میده)

اوف....

نگاه کن اگه در مقابل یه همچین عشقی دووم بیاری

خدا تو رو رها نمیکنه روی سرمون الماس میذاره(به ما مقام میده)

ابرو یاسار و اسماعیل یه کا seviyorum sen

ابرو یاسار و اسماعیل یه کا

((دوست دارمseviyorum seni


Ayrılığın beni bak öldürüyor 

Bana nasıl kıydın bilemiyorum
Her baktığım yerde hatıran saklı 
Senden başkasını istemiyorum 
Sana ben doyamadım 
Seni hiç unutamadım 
Artık dönmesen bile 
Beklerim seni canım 

Off off...özLedim 
Off off...seni çok sevdim 

Seviyorum seni yar 
Gözlerim sana ağlar 
Herşeye rağmen sevgilim 
Seni seven biri var (off..) 

Seviyorum seni yar 
Gözlerim sana ağlar 
Herşeye rağmen sevgilim
 
Seni bekleyen biri var 

جدا شدنت ازم منو متعجب میکنه

چطوری دلت اومد این کار رو باهام بکنی؟نمیدونم!

به هر جایی که نگاه میکنم یه خاطره پنهانه

به جز تو هیچکس رو نمیخوام

من دلم نیومد که تو رو اذیت کنم

تور رو هیچ وقت فراموش نکردم

از این به بعد حتی اگه دیگه بر هم نگردی

به خاطرت منتظر میمونم عزیزم.

اوف اوف

دلم برات تنگ شده

اوف اوف

تو رو خیلی دوست داشتم

دوست دارم یارم!چشمام بخاطرت گریه میکنه

با وجود هر اتفاقی افتاده عزیزم  یکی هست که تو رو دوست داره

 دوست دارم یارم!چشمام بخاطرت گریه میکنه

با وجود هر اتفاقی افتاده عزیزم یکی هست که منتظرته 

اطلاعیه

سلام به همگی دوستان

اغاز سال 1391 مبارک!

هورا هورا عیده!

تولد عید شما مبارک.

امیدوارم امسال سال خیلی خوبی برای همه

 باشه.

در اغاز سال جدید اعلام میکنم که ادرس وبلاگ و عنوان و اسم گروه ما

 تغییر کرده لطفا جهت تبادل لینک نظر

 بدین با کمال میل لینک میشین.

و همچنین جا داره که اعلام کنم یکی از نویسنده های خوب ما به دلایلی

 از گروه ما جدا شد اما گروه ما نهایت

 تلاشش رو میکنه تا با نهایت قدرت به کارش ادامه بده.

لطفا مثل همیشه با نظر های خوبتون از ما حمایت کنید.

ملینا